محسن یگانه

دلبری غیر خدا کو که بر او دل بندم ... به خدا غیر خدا در خور دل بستن نیست
و اما توصیه قران برای این حالات
۱:حس ایمان.
انسان مومن در مقام عمل فقط به انجام تکالیف الهی نظر دارد.هیچگاه هراس و اندوهی به قلبش راه نمی یابد زیرا نه خود را مالک ثروت و نه صاحب اختیار در تصمیم گیری می بیند ..بلکه او فقط امانتدار خداوند بر زمین و موظف به شناخت خیر و شر براساس دستورات خداوند است.
۲:یاد خدا.
نگرانی و اضطراب یا از ترس است یا از ناتوانی..پس انکه خداوند را همواره در یاد داشته باشد و او را سرچشمه همه صفات کمال و منزه از هر گونه صفت نفصان بنگرد ناگریز مهر او در دلش نشسته قلبش به یاد او ازام میگیرد.
۳:مطالعه زندگی انسانهای بزرگ.
۴:توکل.
<<اگر به خدا ایمان اورده اید فقط بر او توکل کنید>>
<<بگو خد ا برای من کافی است معبودی جز او نیست فقط بر او توکل کرده ام و اوست صاحب ان عرش بزرگ>>
۵:صبر.
بردباری به تقویت شخصیت و افزایش توانایی انسان در برابر سختی ها و بارهای سنگین زندگی انجامیده اعتدال روانی انسان را حفظ میکند.
۶:تقوا.
سیطره انسان بر خاسته های خویش او را از پیامدهای اندوهبار کارهای زشت مصون می سازد.
۷:توبه.
بازگشت مستمر انسان به سوی خداوند موجب تخلیه روان از فشار احساس گناه شده حالت پاکی و طهارت نخستین را به او باز می گرداند.
۸:تعاون و همکاری.
(پیامبر در حدیثی قدسی از محبت و تعاون میان مردم به صورت عامل جلب محبت خدا و دست یابی به ارامش و اطمینان یاد میکند)
۹:اداب و مراسم مذهبی.
تشریع احکام عبادی گوناگون از جمله نماز و روزه و حج و ...حس انتساب و استناد به خداوند را همواره در انسان زنده کرده او را از احساس دردناک بی هویتی می رهاند.
۱۰:نماز و نیایش.
نمازهای پنج گانه که رابطه ای میان انسان و پروردگار اوست نوعی تمدد اعصاب و تخلیه روان از بارهای منفی نیز به شمار میرود.
منبع:جام جم
حضرت فرمود: انها ۱۳ حیوان هستند.
فیل..خرس..خوک..میمون..مارماهی..سوسمار..شب پره(پرستو)..کرم سیاه..عقرب..عنکبوت..خرگوش..سهیل و زهره(نام دو حیوان دریایی است).
انگاه پرسیدم علت مسخ شدن اینها چه بود؟ حضرت فرمود:
فیل..مردی لوطی(اهل لواط) بود.
خرس..مردی بود که مردها را به خود می خواند.
خوک..عده ای نصرانی بودند که از خدا خواستند تا غذای اسمانی بر انها بفرستد و با اینکه خواسته شان عملی شد بر کفر خود افزودند.
میمون..مرد دیوثی بود که همسرش را در اختیار مردم می گذاشت .
سوسمار..بادیه نشینی بود که سر راه حاجیان را می گرفت و اموالشان را می برد.
شب پره..دزدی بود که خرماهای مردم را از سر درختان سرقت میکرد.
کرم سیاه..سخن چینی بود که میان دوستان جدایی می انداخت.
عقرب..مرد بد زبانی بود که هیچ کس از نیش زبانش اسوده نبود.
عنکبوت..زنی بود که به شوهرش خیانت کرده بود.
خرگوش..زنی بود که غسل حیظ و غیره نمی کرد.
سهیل..گمرک چی بود در یمن.
زهره..زنی نصرانی بود و این زن همان است که هاروت و ماروت را فریفت.
برگرفته از کتاب کیفر گناهان
با در و دیوار ان انس گرفته و محیط فراتر از انرا تصور نمی کند ولی اگر بعد از سالها اجری از دیوار این زندان برداشته شود و کودک قصه ما که اکنون ۲۰ ساله شده است دنیای خارج از زندان و حصار را ببیند و زندگی و رفت و امد مردم را تماشا کند
دیگر این دنیای او <حصار> برایش بی معنی می شود و نمی تواند تحمل کند و خود را به در و دیوار می زند تا از ان رهایی یابد.
خود شناسی یعنی همین......
یعنی برداشتن اجری از دیوار دنیای خود .
اگر ما به مرحله ای از خود شناسی برسیم که دنیای ماورایی را درک کنیم دیگر تحمل این دنیا برایمان مشکل خواهد شد و در رسیدن به دنیایی که مشاهده کرده ایم <تلاش> خواهیم کرد.
من عرفه نفسه فقد عرفه ربه...
خدایا به ما راهی نشان بده..
ما به یه فانوس هم بسنده می کنیم ..فقط یه نور کوچیک که بتونیم جلو پامونو ببینیم.
الهی من لی غیرک
۲:غافلگیر کردن خدا مر بنده خود را این است که به او نعمت فراوان دهد و شکرگذاری را از او بگیرد.
۳:برادران چهارند..برادری بسود تو و خود او و برادری که بسود تو است و برادری که به ضرر توست و برادری که نه بسود توست نه بسود خودش.
۴:مبادا کاری کنی که عذرت باید زیرا مومن نه بد میکند نه عذر می طلبد و منافق هر روز بد میکند و عذر می طلبد.
۵: راستی مومن خدا را نگهدار خود گرفته و گفتارش را اینه خود..یکبار در صفت مومنان بنگر و بار دیگر در صفت متجبران او از جهت خود در لطافت اندر است و اندازه خود را میشناسد و از هوش خود به مقام یقین رسید و بپاکی خود اعتماد دارد.
تحف العقول
قصه خود را بگفتم دوش با فرزانه ای
گفت باور می ندارم من چنین افسانه ای
از درونم بر زبان راندم من اسرار مگوی
گفت یا مستی برادر جان و یا دیوانه ای
چون گرفتم دامنش را تا مرا چیزی دهد
گفت بگشا چشم تا بینی که خود شاهانه ای
گفتمش یک جرعه ام زآن می بده خندیدوگفت
جام بر کف داری و حیران پی میخانه ای
گرد او چرخی زدم تا ناگهان دستم گرفت
گفت من شمعم ولیکن تو مگر پروانه ای
گفتمش بیگانه ام آری ولی دیوانه ام
گرد خود چرخی زد و گفتا که کو بیگانه ای
گفتمش گر نیستم بیگانه آخر این ز چیست ؟
گفت گنجی در نهان داری ولی ویرانه ای
آهی از دل برکشیدم اشکم از دیده چکید
سیل اشک ازدیده اش بر خاک شد سیلانه ای
در میان موج و طوفان هستی ام بر باد رفت
تا که در آن بحر دیدم کشتی علیانه ای
چون درآن کشتی شدم درگوش من آهسته گفت
نیک بنگر تا ببینی با چه کس همخانه ای
من در آن کشتی ندیدم جز که نور ایزدی
« گشت این پس مانده اندرعشق او پیشانه ای»
سیل رفت وموج رفت ومرغ طوفان نیزرفت
یار رفت و یاد ماند و در دلم دردانه ای
برگرفته از وبلاگ خودشناسی و عرفان
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ** ترک من خراب شبگرد مبیلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها ** خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ** ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا ** بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد ** پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم ** با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گو اژدهاست در ره عشق است چون زمرد ** از برق ان زمرد هین دفع اژدها کن
بس کن که بی خودم من ور تو هنر فزایی ** تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن
الی اخر
و غزل اخرین که فرمودند این است....
فرد فرد شما باید بدانید راه رسیدن به حکومت حق و عدل این است که شما از طریق امر به معروف و نهی از منکر به چنین هدفی برسید.
یکی از راههای بیگانه کردن یک امت با خودش این است که سر و دست وپا و دل و عقل وهوش و گوش را یکسره به بیگانه بسپارد.
خدا بر عهده هیچ کس تکلیفی نمی نهد مگر در حدود توانایی اش .
...
یادش گرامی راهش پر رهرو